تبليغاتX
زیتون های سیاه
فعلا در تعطیلات هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 11:12  توسط بانوی پارسی | 


دوشنبهالان رسيديم خونه بعد ازمسافرت ماه عسل و تو خونه جديد مستقرشديم.
خيلي سرگرم كننده هست اينكه واسه ريچارد آشپزي مي‌كنم .

امروزمي‌خوام يه جور كيك درست كنم كه تو دستوراتش ذكر كرده ۱۲ تا تخم مرغ روجدا جدا بزنين ولي من كاسه به اندازه‌ي كافي نداشتم واسه همين مجبور شدم ۱۲ تا كاسه قرض بگيرم تا بتونم تخم مرغ‌هاروتوش بزنم .
سه‌شنبه

ما تصميم گرفتيم واسه‌ي شام سالاد ميوه بخوريم . درروش تهيه ي اون نوشته بود ” بدون پوشش سروشود” ) لباس ، سس‌زدن= dressing) خب من هم اين دستور رو انجام دادم ولي ريچارد يكي از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون .

نمي‌دونم چراهر دوتاشون وقتي كه داشتم واسه‌شون سالاد رو سرومي‌كردم اون جور عجيب و شگفت‌زده به مننگاه مي‌كردن.

چهارشنبه

من امروز تصميم گرفتم برنج درست كنم ويه دستور غذايي هم پيداكردم واسه‌ي اين كاركه مي‌گفت قبل از دم كردن برنج كاملا شست‌وشوكنين.

پس من آب‌گرم‌كن رو راه انداختم و يه حموم حسابي كردم قبل از اينكه برنج رو دم كنم .

ولي من آخرش نفهميدم اينكار چه تاثيري تو دم كردن بهتر برنج داشت .

پنج‌شنبه
باز هم امروز ريچارد ازم خواست كه واسه‌ش سالاد درست كنم . خب منهم يه دستور جديد رو امتحان كردم .
تودستورش گفته بود مواد لازم روآماده كنين و بعد اونو روي يه رديف كاهو پخش كنين وبذارين يه ساعت بمونه قبل ازاين كه اونو بخورين .

خب منم كلي گشتم تا يه باغچه پيداكردم و سالادمو روي يه رديف از كاهوهايي كه اون جا بود پخش و پرا كردم و فقط مجبور شدم يه ساعت بالاي سرش بايستم كه يه دفعه يه سگي نياداونو بخوره.

ريچارد اومد اون جا و ازم پرسيد من واقعا حالم خوبه؟؟
نمي‌دونم چرا ؟عجيبه !!! حتماخيلي توكارش استرس داشته

بايد سعي كنم يه مقداري دلداريش بدم.

جمعه

امروز يه دستورغذايي راحت پيدا كردم . نوشته بود همه‌ي مواد لازم رو تو يه كاسه بريزو بزن به چاك

beat it =در غذا : مخلوط كردن ، درزبان عاميانه : بزن به چاك

خب منم ريختم تو كاسه و رفتم خونه‌ي مامانم .

ولي فكر كنم دستوره اشتباه بود چون وقتي برگشتم خونه مواد لازم همون جوري كه ريختهبودمشون تو كاسه مونده بودند.

شنبهريچارد امروز رفت مغازه ويه مرغ خريد و از من خواست كه واسه‌ي مراسم روز يك‌شنبه اونو آماده كنم ولي من مطمئن نبودم كه چه جوري آخه مي‌شه يه مرغ رو واسه يك‌شنبه لباس تنش كرد وآماده اش كرد .
قبلا به اين نكته تو مزرعه‌مون توجهي نكرده بودم ولي بالاخره يه لباس قديمي عروسك پيداكردم و با كفش‌هاي خوشگلش ..واي من فكر مي‌كنم مرغه خيلي خوشگل شده بود.
وقتي ريچارد مرغه رو ديد اول شروع كرد تا شماره‌ي ۱۰به شمردن ولي بازم خيلي پريشون بود. حتما به خاطر شغلشه يا شايدم انتظارداشته مرغه واسه‌ش برقصه.
وقتي ازش پرسيدم عزيزم آيا اتفاقي افتاده ؟ شروع كرد به گريه و زاري وهي داد مي‌زد آخه چرامن ؟ چرامن؟

هووووم … حتما به خاطر استرس كارشه … مطمئنم …


iranianuk.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 11:56  توسط بانوی پارسی | 
" دشمن دانا بلندت می کند، برزمینت می زند نادان دوست"
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 19:41  توسط بانوی پارسی | 

ملا نصرالدین مشغول خرید یک جفت کفش بود و صاحب مغازه پس از مدتی که او را تماشا کرد از او پرسید، "ملاٌ، شما داری کاری غیرممکن می کنی. سعی می کنی پایت را در کفشی فرو کنی که یک شماره کوچکتر از شماره ی پایت است."

ملا گفت، "تو ساکت باش! من می دانم چه نوع کفشی لازم دارم."

صاحب مغازه خیلی تعجب کرد ولی ملاٌ بالاخره توانست با زور پایش را داخل یک کفش کند و در همین موقع اشک از چشمانش جاری شد. صاحب مغازه پرسید، "چه شده است؟"

ملا گفت، "تو فلسفه ی این را درک نمی کنی."

صاحب مغازه گفت، "آیا فلسفه ای پشت این هست؟" __در هندوستان همه چیز فلسفی است!

ملا گفت، "بله، این یک فلسفه ی معمولی نیست، بلکه یک فلسفه ی بزرگ است.
این تنها چیزی است که مرا خوشبخت نگه می دارد."

مرد پرسید، "ولی اشک شما جاری شده است..."

نصرالدین گفت، "برای همین، من تمام روز گریه می کنم: کفش چنان به پایم فشار می آورد که من تمام نگرانی ها و مشکلات ازیادم می رود __همسرم که در خانه منتظر است، فرزندان مشکل دار، همسایگان بدرفتار و زشت، شکست های کسب و کارم.... وقتی که کفش پایم را اذیت می کند من تمام این ها ازیادم می رود."

" ووقتی به خانه می رسم و کفش ها را درمی آورم، چه راحتی بزرگی! این تنها آرامش و راحتی در طول روز است. من چنان احساس راحتی و خوشی می کنم که از خدا تشکر می کنم که یک روز گذشته است...  روز بعد مشکلات ادامه خواهند داشت، ولی من می توانم تمام شب را استراحت کنم و خواب من بسیار عمیق است، چون تمام روز در شکنجه بوده ام."

meditationiran.com



+ نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت 0:17  توسط بانوی پارسی | 
هميشه از خوبيهاي آدما براي خودت يه ديوار بساز،

پس هر وقت در حقت بدي كردن فقط يه آجر از ديوار بردار.

بي انصافيه اگه ديوار رو خراب كني!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 21:38  توسط بانوی پارسی | 
و 'خواجه نصير الدين ' دانشمند يگانه ي روزگار در بغداد  درسي آموخت که همه ي درس بزرگان در همه ي زندگانيم برابر آن حقير مي نمايد و آن اين است :

در بغداد هرروز بسيار خبرها مي رسيد از دزدي , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزي خواجه نصير الدين مرا گفت مي داني از بهر چيست که جماعت مسلمان از هر جماعت ديگر بيشتر گنه مي کنند با آنکه دين خود را بسيار اخلاقي و بزرگمنش مي دانند ؟

من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسيار شادمان خواهم شد اگر ندانسته اي را بدانم .

خواجه نصير الدين فرمود :

اي شيخ تو کوشش ها در دين مبين کرده اي و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را مي داني . و همانا محمد و جانشينانش بسيار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر مي خيزد تا هنگامي که شبانگاه با بانويش همبستر مي شود , راه بر او شناسانده شده است

اما چه سري است که هيچ کدام از ايشان ذره اي بر اخلاق نيستند و بي اخلاق ترين مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلماني اش که از وجدان بيدار او است.

من بسيار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دينها و آيين ها ديده ام . از 'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمين تا 'ماني ايراني' در باختر زمين که همانا پيروانشان چه نيکو مي زيند و هرگز بر دشمني و عداوت نيستند

آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نيست و تنها بنيان اخلاق را خودشناسي مي دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بيدار کرده و نيازي به جزئيات اخلاقي همچون مسلمانان ندارد

اما عيب اخلاق مسلماني چيست اي شيخ ؟

در اخلاق مسلماني هر گاه به تو فرماني مي دهند , آن فرمان ' اما ' و ' اگر ' دارد .

در اسلام تو را مي گويند :

دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکي نيست

غيبت مکن ... اما غيبت انسان بدکار را باکي نيست

قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکي نيست .

تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکي نيست .

و اين ' اماها ' مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلماني به گمان خود ديگري را نابکار و نامسلمان مي داند و اجازه هر پستي را به خود مي دهد و خدا را نيز از خود راضي و شادمان مي بيند ..

و راز نابخردي و پستي مسلمانان در همين است اي شيخ .
از اسرار اللطيفه و الکسيله
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 14:58  توسط بانوی پارسی | 
امسال عید مهمون داریم...هم مادر و خواهر آقای همسر و هم یکی از دوستامون که یک شهر دیگه زندگی می کنن.

سبزه ام هم سبز شده اما خیلی بی ریخته...ولی مهم نیست مهم اینه که سبز سبزه...

دیشب رفتیم چهارشنبه سوری سرمای وحشتناکی هم خوردم..تمام امروز بی حال بودم.

خدارا شکر مادر شوهرم خیلی ماه و خوبه همه کارها را کرد..دیگه کاری نمونده جز چیدن سفره هفت سین...

ان شالله برای همه سال خیلی خیلی خوبی باشه...آمین



+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 22:18  توسط بانوی پارسی | 
سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین شکند

قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود


گر خردمند ز اوباش جفایی بیند

تا دل خویش نیازارد و در هم نشود
+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 13:52  توسط بانوی پارسی | 


من امسال یک سین کم دارم چون سمنو ندارم.حالا موندم چی بذارم بجاش..

سیب، سرکه، سیر، سبزه(خیلی خوب داره رشد می کنه خدارا شکر)، سماق، سکه دارم ..

حالا به جز سمنو چه سین دیگه ای می تونم بذارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 23:36  توسط بانوی پارسی | 

اولین سین سنجد

سنجد نماد سنجیده عمل کردن است . سنجد را براین باور بر سفره میگذارند که هرکس با خویشتن عهدکند که درآغاز سال هرکاری را سنجیده انجام دهد . سنجد نشانه گرایش به عقل است . احترام به تفکر و ترویج و خردمندی . اولین چیزی که خداوند آفرید عقل بود پس عقلانیت را ارج مینهیم و خردمندی را بزرگ .

دومین سین سیب
دومین سینی که برسفره مینهند سیب است که نماد سلامتی میباشد .

سومین سین سبزه
سبزه پس از سنجد و سیب بر سفره گذاشته میشود که نشانه خرّمی وشادابی وخوش اخلاقی است . سبزی با خود شادابی نیکویی و زندگی را بهمراه می آورد . من با خویشتن عهد میکنم که دراین سال شاد و خوش خلق وخوش اخلاق باشم . رنگ سبز ارتعاش افکار ما را موزون نگه میدارد و به ما آرامش میدهد .

چهارمین سین سمنو
سمنو مظهر صبر و مقاومت وعضو عدالت و قدرت است .

پنجمین سین سیر
سیر به نشانه دست نگه داشتن از تجاوز به سفره هفت سین راه یافته تا پای را از گلیم خویش بیرون ننهیم . سیر نماد مناعت طبع است یعنی انسان باید همواره با قناعت برجهان بنگرد که انسان قانع از نفس کریحش برتر از انسان قانع به دارندگی ثروت است . پس سیر که نشانه قناعت و یادآور امتناع از تجاوز است را برسرسفره مینهیم تا انسانی عاقل سالم شاداب قوی و قانع باشیم . سیر چشمی و چشم سیری از بزرگترین صفات انسان برتر میباشد .

ششمین سین سرکه
سرکه نماد پذیرش ناملایمات و نماد رضا و تسلیم است . واقف براین نکته هستیم که زندگی پیوسته توام با رنج و مشقت و زحمت است و هیچ انسان متعهد و بامسئولیتی نیست که بدون دغدغه بتواند به زندگی ادامه دهد . خداوند زمین وآسمان و انسان را آسوده و بی غم نیافرید و سرکه گویای نکته ایست از تسلیم دربرابر رخدادهای ناگوار زندگی .

و هفتمین سین سماق

آخرین سین سفره هفت سین سماق است . سماق نماد صبر و بردباری و تحمل دیگران است . صبر به انسان میاموزد که درگذر زندگی خستگی را بایدخسته کند وکام را بیابد .


iranproud.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 23:26  توسط بانوی پارسی |